يکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ ,18 November 2018
 
 
صاحبان عصای سفید در همین چند قدمی اند
 
«موقع رفتن به اتاق عمل هیچکدام از پرستارها به کمکم نیامدند . کسی نمی دانست نابینایم. دکتر می دانست؛ خودش دستم را گرفت، دمپایی ها را جلوی پایم گذاشت و کمک کرد تا روی تخت دراز بکشم».
 
به گزارش فانا، روز 15 اکتبر روز جهانی نابینایان (عصای سفید) است. روزی که هم نابینایان از روش استفاده از عصای سفید باید آموزش ببینند و هم مردم عادی و این مطالب نیز از زبان راضیه کباری، نابینایی است که به اتفاق همسرش ، رضا بهار ، کتابی از زندگی خود به نام «در همین چند قدمی» نوشته است.

راضیه از زمان وضع حمل می گوید. زمانی که تنها فرزندش فرزاد داشت به دنیا می آمد و احساس مادرش شدنش را . اینکه تا الان ندیده است فرزاد 10 ساله اش را.

راضیه در ادامه روایت به دنیا آمدن فرزاد می گوید:«عمل سزارین بود و دکتر تصمیم گرفت به جای بیهوشی، من را با بی حسی نخاعی عمل کند. انتظارش را نداشتم. اما فکر کردم خیلی قشنگ است چون می توانستم لحظه، لحظه عمل را حس کنم و صدای بچه را بعد از تولد بشنوم؛ دیگر لازم نبود منتظر بمانم تا به هوش بیایم و بعد بفهمم چه شده است»!

«هر چند اگر بینایی داشتم می توانستم همه چیز را ببینم؛ مثلا دکتر را ببینم وقتی دست هایش را می شست، دستکشش را دست می کرد، چاقو را بر می داشت و شکمم را لایه لایه می برید... تازه، می توانستم صورت پرستارها را هم ببینم و بعد از تولد نوزاد، احساس آنها را در چهره شان باید بخوانم! اما الان فقط باید گوش می کردم تا از کوچک ترین صداها بفهمم، چه پیش آمده است. زمزمه ها برایم خیلی مهم بود» ...

« بچه را که گرفتند به نظرم رسید دیرتر از حد معمول صدایش درآمد. سکوت پرستارها و پزشک برایم مرموز به نظر می رسید. ای کاش می دیدم و خودم می فهمیدم چه شده! انگار دکتر متوجه اضطرابم شد. شاید هم فکر خودش بود با صدای بلندی گفت: یک پسر خوشگل سالم»!

«دهان بچه را که با ساکشن شستشو دادند، صدایش درآمد. جیغ نمی زد صدایش خیلی آرام بود. پرستار، بچه را از دور به من نشان داد و گفت: ببین پسرتو»!

«بغض راه گلویم را بست. این زیباترین لحظه ای بود که هشیاری و استفاده از بی حسی نخاعی توانست برای مادر فراهم کند؛ دیدن نوزاد ...! و من داشتم این لحظه را از دست می دادم! دکتر دوباره به دادم رسید:
-نمی بینه، ببر جلو لمسش کنه!

این شاد ترین لحظه زندگی ام بود. دستم را روی تن بچه و صورتش کشیدم و دست نوزاد را گرفتم. چه دست هایی کوچک بی رمقی داشت! باور کردنی نبود، مادر شده بودم...»!

راضیه مادر شد. کسی که زمانی بینا بود و حالا نابینا. راضیه خیلی از لحظات را به واسطه ندیدن از دست داده است مثل لحظه های دیدن چیزهای زیبایی همچون به دنیا آمدن فرزند را.

این، فقط مساله راضیه و امثال او نیست. آنها در جامعه زندگی می کنند و باید از عهده کارهایش بر می آیند، پس باید مهارت داشته باشند و جامعه نیز به آنها کمک کند.

راضیه به روزهایی اشاره می کند که به مرکز آموزش نابینایان می رفت و یکی از موارد آموزشی نیز یادگیری کاربرد عصای سفید بود.

او به مربی خود اشاره می کند که می گوید: «حالا که بیناییت را از دست داده ای، باید از همه حواس باقیمانده ات استفاده کنی. مثلا اینجا که رسیدی، بو بکش. بوی لجن ته جوی به مشامت می رسد. اینجا باید بفهمی جلوی در مرکزی».

مربی آموزش استفاده از عصا که دید راضیه، کلاس ها را یکی پس از دیگری با موفقیت گذرانده است، یک راست او را به خیابان آورد تا طرز استفاده از عصای سفید را به او یاد بدهد و راضیه نیز تمام آموزش ها را با دقت و سرعت هر چه سریع تر یاد می گیرد؛ چون می خواهد، مستقل زندگی کند.

هر چند راضیه استفاده از عصای سفید را یاد می گیرد اما مربی به او نصیحتی می کند و می گوید:« سعی کن عصا دست نگیری؛ مردم توی کوچه و خیابان بد نگاه می کنند. مسخره ات می کنند یا فکر می کنند، گدایی»!

راضیه می گوید: این توصیه ای است که گاه و بیگاه می شنوم . فکر می کنم شاید به همین خاطر است که تنها شاگرد کلاس کاربرد عصای سفید هستم. بیست و شش سال از زندگی خود را پشت سر گذاشته ام و حالا که مجبور شده ام شغل پرستاری را رها کنم ، باید از صفر شروع کنم . شرایط بسیار آزاردهنده ای است؛ درسی که خوانده ام، دانشگاهی که رفته ام هیچ سنخیتی با وضعیت جدیدم ندارند».

راضیه از برداشت های اشتباه برخی از همشهری ها از عصای سفید می گوید: «وقتی سر خیابان می ایستم که ماشین بگیرم، مردم فکر می کنند باید من را از خیابان رد کنند و به آن سو برسانند. هیچکس فکر نمی کند می خواهم سوار تاکسی شوم. اگر تنها باشم، راننده ها هم سوار نمی کنند. مجبورم مدت ها انتظار بکشم تا بالاخره یک تاکسی توقف کند».

«مربی آموزش استفاده از عصای سفید... هنگام راه رفتن همه نکته را یادم می دهد؛ چطور از پله ها بالا و پایین بروم، موقع راه رفتن، عصا را چطور حرکت بدهم، از روی جوی چطور بگذرم، از خیابان چطور عبور کنم و چطور از شامه ام و نور خورشید برای جهت یابی استفاده کنم».

«هنگام تمرین در پیاده رو آن قدر متوجه زمین هستیم که تنه کج درخت سر راهمان را نمی بینیم؛ به شدت به آن تصادم می کنم.

-ای وای، چی شد؟! ببین بهتره موقع راه رفتن، یک دست را هم جلوی صورتت بگیری تا متوجه شاخه ها و موانع هوایی هم باشی»!

-راضیه در بخشی از کتاب از پسرش فرزاد هم می گوید. زمانی فرزاد سه سال داشت.

« اوایل که می خواست چیزی را به من نشان بدهد، طبق معمول می گفت، « مامان ببین!» ولی حالا بعد از گفتن این جمله آن چیز را در دستم قرار می دهد و می گوید، « دست بزن مامان! دیدی»؟

رضا بهار، همسر راضیه از مناسب نبود بیشتر معابر برای نابینایان گله دارد و اظهار می دارد: نابینا زمین می خورد، نابینا روی تن خود لکه های زیادی از کبودی ناشی از تصادم با عوامل محیطی را دارد».

« زن من در جوی پر از لجن می افتد؛ آن نابینای دیگر در چاله غیر منتظره بی حفاظ سر راهش سقوط می کند... اینها واقعیت اند و در اندیشه انسان های مصلح فکر تولید می کنند؛ فکری که تغییر می دهد. نابینایی قدم زدن در تاریکی است. اما می توان به مدد یک فکر انسانی اصلاح طلب واقع گرا چراغ هایی در دل نابینایی افروخت تا به واقع دل او روشن شود».


 برای نابینا چه کرده ایم؟
هر چند نابینا به احتمال بسیار زیاد از عصای سفید استفاده می کند و حتی مجبور می شود کار با عصا را یاد بگیرد اما این، کافی است؟ یعنی اگر نابینا کار با عصا را یاد گرفت می توان او را رها و تصور کرد که در خارج از خانه از عهده کارهایش بر می آید؟

قدر مسلم آن است که پاسخ، منفی است. یکی از حداقل کارهایی که برای نابینا می توان انجام داد، مناسب سازی معابر است اما باید دید چند درصد معابر برای نابینایی که احتمال بسیار زیاد عصای سفید را هم همراه خود دارد مناسب سازی شده است؟

امروز ایرج حریرچی، سخنگوی وزارت بهداشت در نشست خبری هفتگی خود، دستکم از معابر تهران سخن گفت که حداکثر 25 درصد معابر این شهر مناسب سازی شده و 75 درصد گذرگاه های پایتخت تهران برای نابینایان مناسب نیست که این وضعیت در شهرستان ها بسیار بدتر است.

عباس حسینی، مسوول آموزش انجمن نابینایان ایران و خود نیز نابینا است به خبرنگار ایرنا از نیمه کاره بودن مسیرهای ویژه می گوید که در برخی ساختمان های تازه ساز، سنگفرش پیاده رو تعویض و موزائیک هایی متناسب با نمای ساختمان کار گذاشته می شود که خط ویژه نابینایان را از بین می برد.

وی می افزاید: همچنین در بیشتر معابر شهری مسیر ویژه نابینایان وجود ندارد یا هنگام عبور از روی این مسیر، ناگهان خط کشی ها تمام می شود و دیگر خطی نیست که نابینایان بتوانند با کمک آن به مسیر خود ادامه دهند.

وی ادامه می دهد: علاوه بر این، خط ویژه نابینایان در بسیاری از معابر به اندازه کافی مشخص و قابل لمس نیست و در برخی معابر نیز این خطوط با جوی آب، ایستگاه اتوبوس یا درخت برخورد می کند و مخاطرات زیادی را برای نابینایان به وجود می آورد.

اقدامات مناسب سازی از سوی برخی شهرداری ها در بسیاری از موارد فقط جنبه تبلیغاتی دارد و مطابق استانداردهای بین المللی نیست.

 ایستگاه مترو و نابینایان
وی درباره امکان تردد نابینایان در ایستگاه مترو نیز می گوید: پس از حادثه ای که چند سال پیش برای خانم نابینایی در مترو رخ داد و منجر به فوت وی شد، مترو بخشنامه ای ابلاغ کرد که بر اساس آن ماموران مترو به محض ورود یک نابینا به مترو او را به طرف قطار راهنمایی می کردند اما این اقدام اوایل انجام می شد و اکنون دیگر اجرا نمی شود.

مسئول آموزش انجمن نابینایان ایران اظهار می دارد: اکنون وقتی نابینایان وارد مترو می شوند، باید سر و صدا کنند تا یک نفر آنان را به سمت قطار راهنمایی کند و هنگامی که نابینایان از قطار پیاده می شوند، تازه اول داستان است البته مردم در اینگونه مواقع محبت زیادی نشان می دهند.

حسینی می گوید: مکاتباتی با شرکت مترو داشتیم تا برای ورودی های ایستگاه ها تدابیری بیندیشند که وقتی نابینایان وارد ایستگاه می شوند، بتوانند با کمک خط بریل از نقشه راه قطارها استفاده کنند. برخی نابینایان که علاوه بر نابینایی، معلولیت های دیگری هم دارند و به طور مثال جانبازانی هستند که انگشت ندارند و نمی توانند خط بریل بخوانند بنابراین پیشنهاد داده ایم تا در ایستگاه های مترو دکمه های فایل صوتی قرار داده شود تا خط بریل را برای این افراد بخواند که متاسفانه اجرایی نشد.

وی درباره امکانات پیش بینی شده برای نابینایان برای تردد با اتوبوس نیز اشاره می کند، می افزاید: شرکت واحد در برخی خطوط اتوبوس های بی.آر.تی تهران اقدام خوبی انجام داده و تابلوهای استاندارد شده راهنما برای نابینایان نصب کرده است اما راهنماهای نابینایان روی زمین در این ایستگاه ها ایراداتی دارد که آن را به شرکت واحد اعلام کرده ایم.

مسوول آموزش انجمن نابینایان ایران ادامه می دهد: علایم برجسته روی زمین در ایستگاه های اتوبوس به اندازه کافی برجسته نیست و چون در مسافت های کوتاه 10 سانتی متری ایجاد شده است، قابل لمس با پا نیست و باید ادامه پیدا کند.

اینها بخشی از مشکلات دنیای نابینایان است که ما به اصطلاح افراد که چهار ستون بدنمان نیز سالم است در اول راه مانده ایم برای رفع موانعی که معلولانمان از جمله نابینایان با آن مواجه اند. به نظر می رسد، رفع موانع برای معلولان باید از همان طفولیت به افراد آموزش داد. اینکه خود را جای معلولانی همچون نابینایان بگذارند و مشکلات آنها را درک کنند. می پرسید چگونه؟!

راضیه در آستانه روز 23 مهر ماه ، روز جهانی نابینایان به معلم مهد فرزاد پیشنهاد کرد تا عصای سفید و کاربرد آن را سر کلاس به بچه ها نشان بدهد. کار جالبی بود . معلم هم از این پیشنهاد استقبال کرد...

« بچه ها در کلاس با چشم بسته و استفاده از عصای سفید سعی کرده بودند راه بروند و مسیر خود را پیدا کنند. جدای از آموزش، تفریح جالبی را هم تجربه کرده بودند. اما جالب تر اتفاقی بود که چند روز بعد پیش آمد».

راضیه می گفت: توی کوچه در حالی که عصا دستم بود و به سمت مهد می رفتم، شنیدم یکی از بچه ها به مادرش می گوید: مامان، تو هم چشماتو ببند با هم تا سرکوچه بریم!

امروز هم دوباره روز 23 مهر است و بد نیست از مسئولان و از خودمان بپرسیم که تا این لحظه چقدر هم خودمان آموزش گرفته و هم به فرزندانمان آموزش داده ایم که با معلول از جمله نابینا چگونه برخورد کنند؟ که اگر چنین بود امروز، نابینای ما هنگام رفتن در کوی و برزن این همه مشکل نداشت.

آیا تا بحال از خودمان سوال کرده ایم که چرا نابینایان از عصای سفید کمک نمی گیرند؟ چرا با وجود آنکه می دانند با استفاده از آن می توانند به نحو مطمئن تر و مستقل تری حرکت کنند، باز بسیاری از آنان عصا دست نمی گیرند؟

یک راه حل
رضا بهار، همسر راضیه به یک راه حل اشاره می کند و می گوید: لازم نیست برای کمک به فردی معلول با هر دردی، هزینه آنچنانی صرف کنیم، کارمند و مددکار استخدام کنیم، اداره و سازمان ایجاد کنیم و سببی شویم تا عده ای به بهانه کار برای معلولان از دولت حقوق بگیرند و همیشه زبانشان دراز باشد که برای فرد معلول فعالیت می کنند؛ غافل از اینکه اگر معلولان نبودند، آنها دیگر کاری برای انجام دادن و راهی برای کسب درآمد نداشتند.

بهار ادامه می دهد: دولت بهتر است بجای ایجاد سازمان و اداره و استخدام کارمند و دامن زدن به نظام دیوان سالاری و این چنین سخت کردن فرایند کمک رسانی به معلولان و دیگر قشرهای آسیب پذیر، از سازمان های مردم نهاد یا NGO ها حمایت کند و کار را به دست کسانی بسپارد که خود، دردآشنایند و جهت بهره مندی از شغل و دریافت دستمزد برای معلول کار نمی کنند؛ چرا که یک سازمان مردم نهاد در اساس غیر انتفاعی و مبتنی بر کار داوطلبانه است.

در زمان حاضر شمار معلولان کشور یک میلیون و 300 هزار تن است که از این تعداد 450 هزار معلول ، افراد جسمی - حرکتی هستند که اطلاعات همه آنها در سازمان بهزیستی کشور ثبت شده است و پرونده دارند.
گفته می شود که حدود 20 درصد معلولان جسمی و حرکتی را نابینایان و کم بینایان تشکیل می دهند.
 
کد مطلب : ۱۶۰۴۶
سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۴۰
۰
 
مرجع : خبرگزاری ايرنا
 

ارسال
 
گروه های خبری :